از "جوانان جانباز" مهدی‌بازرگان تا "مردم خداجوی" میرحسین موسوی

از "جوانان جانباز" مهدی‌بازرگان تا "مردم خداجوی" میرحسین موسوی

 

سید حامد حجت: دوره اول مجلس شورای اسلامی که در تاریخ هفتم خرداد سال 1359 شمسی اولین جلسه خود را تشکیل داد، با حوادث ناگوار و دلخراشی همراه بود که مجلس اولی ها را با مشکلات فراوانی مواجه کرد. ریاست موقت مجلس اول شورای اسلامی ابتدا بر عهده یدالله سحابی، با نایب اولی مهدی بازرگان بود ولی در ادامه و پس از تصویب اعتبارنامه‌ها، انتخاب هیئت رئیسه دایم صورت گرفت و اکبر هاشمی رفسنجانی عهده دار ریاست مجلس، و سید اکبر پرورش، سید محمد موسوی خوئینی‌ها، حبیب الله عسگراولادی، محمد یزدی و سید محمد خامنه‌ای به عنوان نواب هیات رئیسه برگزیده شدند.

از جمله مشکلات مجلس اوّل شورای اسلامی که در تاریخ هفتم خرداد ماه 1363 پایان یافت، ناامنی کشور به واسطهٔ انقلاب و جنگ ایران و عراق بود. طی چهار سالی که این مجلس برپا بود ۳۲ نفر به شهادت رسیدند. علاوه برآن ترور مسئولان مملکتی و جایگزینی نمایندگان بجای آنها باعث استعفای ۱۷ نفر از نمایندگان شد که آیت‌الله‌سید علی خامنه‌ای، مصطفی چمران، سید محمد خاتمی، احمد توکلی، احمد ناطق نوری، محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر از جملهٔ این افراد بودند.

شاید علاوه بر ترور شخصیت های نظام، مهمترین حادثه ای که در آن روزها در دهه شصت اتفاق افتاده بود، تظاهرات 5 مهر 1360 بود، که اعضای سازمان مجاهدین خلق که اینک شمشیر را از رو بسته و به مقابله مسلحانه با نظام جمهوری اسلامی روی آورده بودند، به خیابانهای تهران ریخته و برای اولین بار پس از انقلاب اسلامی شعارهایی اهانت آمیز علیه حضرت امام خمینی (ره) سر دادند.

این تظاهرات مسلحانه به گونه ای بود که در آن تنی چند از پاسداران انقلاب اسلامی و بسیاری از مردم به شهادت رسیدند، به عنوان مثال امیر فخاریان یکی از اعضای واحدهای تروریستی منافقین که در همان روز از عاملین و لیدرهای محاربان بود، علاوه بر آنکه به شهادت چهار نفر توسط خود در آن روز اشاره می کند در اعترافات خود می گوید: "وقتی ماشین محمد محمدی (شیرزاد- یکی دیگر از اعضای واحد ترور منافقین) به خیابان ولیعصر پیچید یک نفر جلوی ماشین محمد محمدی را گرفت و بعدها فهمیدیم که آن شخص کارت ماشین را از محمد محمدی می خواهد که محمد محمدی به طرفش با کلت تیراندازی می کند. بعد ما داخل کوچه پشت پارک دانشجو شدیم که ماشین را امیر علی پارک کرد و ماشین محمد محمدی سر کوچه پارک کرد...در حین طی کردن عرض خیابان فکر می کنم امیر علی از جلوی من می دوید که تیراندازی کرد من هم به صورت رگبار تیراندازی کردم . داخل کوچه روبرو شدیم یک شخص آمد گفت برادران بیایید منافقین بالا هستند . که حسین به او گفت : تو برو تا من بیایم، تا آن شخص برگشت، حسین با اسلحه ژ-3 به طرفش تیراندازی کرد که همانجا آن شخص به شهادت رسید... یک مقدار دیگر وارد کوچه شدیم که شیرزاد (محمد محمدی) گفت که به طرف مردم سر کوچه تیراندازی کنیم و تا 3 شمرد که به طرف مردم سر کوچه تیراندازی کردیم .... که وقتی شیرزاد گفت به طرف دوم تیراندازی می کنیم اسلحه را روی تک تیر گذاشتم و چند تیر تیراندازی کردم اما بقیه همگی به صورت رگبار یک خشاب خالی کردند که بعد از تیراندازی هر کدام یک خشاب عوض کردند.

در همین موقع ها بود که شیرزاد (محمد محمدی) به طرف دو یا سه نفر که دقیقاً خاطرم نیست تیراندازی کرده بود ... آن اشخاص سر یک کوچه فرعی بوند که یکی از آن اشخاص داخل یک آپارتمان شده بود که من تا جلوی آپارتمان رفتم که زن و بچه های ساکن همان آپارتمان من را دیدند ، برگشتم سر کوچه که محمد محمدی (شیرزاد) به امیر علی گفت که به طرف آن یکی شخص مجروح تیراندازی کند که همان موقع امیر علی اسلحه به طرف آن شخص گرفت و من پشتم را کردم که آن منظره را نبینم .

اما یک صحنه یادم می آید که شخص مجروح داخل جوی آب بود که سینه خیز به طرف زیر پل می رفت، حالا نمی دانم آیا نفر سومی وجود داشت یا نه، دقیقاً نمی دانم در همان لحظه که امیر علی به طرف آن شخص مجروح تیراندازی کرد یک شخصی از آن سر کوچه به طرف ما می دوید که محمد محمدی (شیرزاد) رفت و جلوی زنی که از درب خانه آن طرف کوچه بیرون آمده بود، جلوی همان شخص را گرفت و به او گفت که بر ضد امام و انقلاب شعار بدهد که آن شخص زبانش بند آمد و شیرزاد به طرف آن شخص با اسلحه ژ-3 تیراندازی کرد که همانجا داخل جوی آب افتاد و به شهادت رسید .

بعد بر سر آن طرف کوچه رفتیم که در حین رفتن به آن سر کوچه تیراندازی هوایی کردیم که من دیگر اسلحه ام روی رگبار بود که محمد محمدی (شیرزاد) موقع تیراندازی شعار می داد، بعد سر کوچه یک تاکسی که سه مسافر هم داشت به دستور شیرزاد (محمد محمدی) ... یک تیر هوایی زد و راننده و مسافرینش را پیاده کرد که حسین، جابر، محسن سوار ماشین شدند و یک رنو زرد رنگ و یا سفید رنگ بود که توسط شیرزاد (محمد محمدی) راننده آن به تهدید اسلحه پیاده کرد که امیر علی پشت فرمان نشست."

البته پس از این تظاهرات و لشکرکشی خیابانی توسط سازمان منافقین، سران این گروهک تروریستی به ناکارآمدی تظاهرات 5 مهر اشاره کردند و به همین دلیل استراتژی خود را تغییر دادند، سازمان به این نتیجه رسید که "بحران اقتصادی" نظام جمهوری اسلامی را فراگرفته و از این رو آنها باید با تشدید این موضوع پایه های اقتصادی نظام را بزنند، بر این اساس مطالعه روی خطّ انفجار خط لوله های نفت در جنوب و تخریب کارخانه های مهم و مادر مانند ذوب آهن٬ صنایع فولاد٬آلومینیوم و پتروشیمی انجام گرفت.1

در نیمه دوم سال ٬60 سازمان به طور کلّی رفتار و کارکرد پاندولی و غیر استراتژیک داشته است؛که حکایت از نداشتن طرح و برنامه مشخص داشت. به نظر می رسید که در اغلب موارد ٬ خطوط انفعالی وبر آن حاکم است تا یک راهبردِ جدّی پیش بینی شده. خطوطی مانند حزب اللهی کُش٬ «گهگاهی»، پاسدارکُشی ٬ ریشوکُشی ٬ و پخش تراکت که به صورت متشتّت تحقق می یافت و بعداً معلوم می شد که نتیجه ای عملی و مؤثر نداشته است.2

سازمان در بخشنامه ای به رده های میانی تشکیلات با ارئه تحلیلی به ناکارآمدی تظاهرات 5 مهر اشاره می کند و با تاکید بر ورود به فاز امنیتی، استراتژی جدیدی برای اعضا تعریف می کند، در این تحلیل اینگونه آمده است که: "با توجه به وضعیتی که ما در آن قرار داریم و موضعگیری هایی که سازمان کرده ٬ دیگرخطّ ما «تهاجم-تدافع-گریز» نیست؛ بلکه از این به بعد٬ شعار مار "تکنیک و تاکتیک" است، دوران کارهای خودبه خودی و رعایت نکردن مسائل امنیتی به سر آمده است.هرکس که توان کار تشکیلاتی در فاز امنیتی کنونی [را] دارد٬ جزء تشکیلات است؛ وگرنه باید درحاشیه تشکیلات قرار گیرد؛ و در مقابل سهل انگاری و عدم رعایت مسائل، تنبیهات صورت می گیرد.باید میزان اطلاعات بچه هاچک شود؛ که در صورت ضربه ٬ اطّلاعات به دست رژیم نیفتد؛ و در صورت دستگیری افراد٬ بایدپاکسازی رده ها شروع شود.

این تحلیل و بخش نامه از سوی تعداد معدودی از مسئولان و از جمله برخی مجلسیان به عنوان تغییر رویکرد سازمان تلقی شد و منجر شد آنها در موضع گیری هایی خواستار ملاطفت با اعضای این گروهک تروریستی گردند.

روز چهارشنبه 15 مهرماه سال 1360، مهدی بازرگان که پس از استعفا از مقام نخست وزیری، اینک به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی فعالیت می کرد، در نطق پیش از دستوری که به مناسب مرگ "سادات" دیکتاتور مصری، قرائت می کرد، به مساله اعضای سازمان منافقین و عملکرد آنها پرداخت.

در شرایطی که سازمان دچار بحران روانی و شکست بزرگ اجتماعی و تبلیغی شده بود و عملاً در بن بست گرفتار آمده بود، موضع گیری نا به هنگام و غیر منتظره مهدی بازرگان در مورد سازمان که موجب برانگیختن واکنش ها و بازتاب های سیاسی و تبلیغی شد، بسیار عجیب و سؤال برانگیز بود.

در حالی که فضای اجتماعی بعد از 30 خرداد و به ویژه در پی شهادت مظلومانه شهدای هفتم تیر و هشتم شهریور، به شدت علیه بازرگان و نهضت آزادی بود و افکار عمومی آنان را به نوعی شرکای سیاسی و سهیم در جرایم سازمان می شناختند، تا آنجا که در مراسم تشییع شهدای هشتم شهریور و سایر اجتماعات مذهبی سیاسی مانند نمازهای جمعه، شعارهایی علیه رهبران نهضت آزادی سر داده می شد، انتظار می رفت که حداقل از سوی شخص بازرگان، سخن یا اقدام تحریک آمیز جدیدی بروز نیابد.

در خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی مواردی از اعتراضات مردمی علیه بازرگان و نهضت آزادی و حتی درخواست کمک نهضتی ها از وی برای کاهش و یا جلوگیری از ادامه آن اعتراضات، درج شده است.3

از جمله در روز 15 شهریور 60، به نقل از خانواده آقای هاشمی که در تشییع جنازه شهید قدوسی و شهید وحید دستجردی شرکت کرده بودند، آمده است که : "مردم شعارهایی علیه مهندس بازرگان هم می دادند ."4

بازرگان که در آن روزگار به شدت مورد خشم و غضب ملت قرار گرفته بود در نطق پیش از دستور خود نسبت به اعدام منافقین و کسانی که در روز 5 مهر به صورت مسلحانه به خیابانها ریخته و علیه امام خمینی شعار داده بودند، اعتراض کرد، وی در سخنرانی 15 مهر خود، ضمن تمجید از شهدای حوزه علمیه و مسئولان، دستگیر شدگان یا کشته شدگان عضو سازمان را " نونهالانی توصیف کرد که جگر گوشگان و پرورش یافتگان امید این مملکت بوده اند،‌ عاشق وار و یا دیوانه وار، فداکار یا گناهکار در طاس لغزنده ای افتاده اند." وی ضمن رد اتهام این که محاربان علیه نظام آمریکایی اند، اعضا و هواداران سازمان را "‌جوانان جانباز" خواند که نمی توان آنها را "مزدور" دانست.

در حالی که کمتر از نیمی از سخنرانی بازرگان از روی متن مکتوب در مجلس خوانده شد، به دلیل اعتراض بسیاری از نمایندگان و بروز تشنج و قطع جلسه، این نطق ناتمام ماند و نهضت آزادی چندی بعد متن کامل این نطق را در روزنامه کیهان و مستقلاً در قالب یک اطلاعیه منتشر ساخت.

هاشمی رفسنجانی در همین رابطه در خاطرات آن روزهای خود اینگونه آورده است که: "در تاریخ 15 مهر 60، خاطرات رئیس وقت مجلس شورای اسلامی چنین نگاشته شده است: "جلسه علنی داشتیم، مهندس مهدی بازرگان اولین سخنران قبل از دستور بود. در قسمتی از اظهاراتش ضمن اظهار تأسف از شهید شدن پاسداران و شخصیت ها به دست تروریست ها، از اعدام ها و سخت گیری های دادگاه های انقلاب هم انتقاد داشت و آمریکایی بودن تروریست ها را مردود دانست. اظهارات ایشان مورد اعتراض شدید جمعی از نمایندگان قرار گرفت، مجلس را متشنج و ترک کردند و به ایشان اعتراض نمودند...کسی از ایشان دفاع نکرد، دوستانش هم وحشت کرده بودند، مجلس را به عنوان تنفس تعطیل کردم. جمعیتی از مردم و بازاریان که جریان مجلس را از رادیو شنیده بودند به عنوان اعتراض به اظهارات آقای بازرگان، مقابل مجلس آمدند و شعارهای تندی علیه ایشان، لیبرال ها، بنی صدر، آمریکا و منافقان می دادند."5

هاشمی رفسنجانی همچنین در رابطه با 16 مهر، یعنی یک روز پس از نطق جنجالی بازرگان می گوید: "جلسه علنی داشتیم ... نگران نطق های تند قبل از دستور علیه نهضت آزادی بودم، کنترل کردم ... به خیر گذشت. مهندس بازرگان در جلسه شرکت نکرده بود، احتمال می رفت که دوستانش هم شرکت نکنند، ولی آمده بودند."6

اما مهمترین و جالب توجه ترین واکنش به نطق بازرگان، سرمقاله های روزنامه کیهان در 16، 18 و 19 مهرماه همان سال به قلم سید محمد خاتمی، از نمایندگان دوره اول مجلس شورای اسلامی و نماینده امام و سرپرست روزنامه کیهان بود.

این سرمقاله، که در سه قسمت در روزهای مذکور باعنوان "مرگ آقای سادات و نطق آقای بازرگان" نگاشته شده بود به مواضع بازرگان در 15 مهرماه در مجلس شورای اسلامی پرداخته بود.

سید محمد خاتمی در سرمقاله خود، ابتدا به چگونگی پیدا کردن این سوژه می پرداز و اینکه قصد داشته تا در خصوص مرگ "سادات" سرمقاله ای را به رشته تحریر درآورد، اما به دلیل سخنان بازرگان در مجلس که قرار بود در رابطه با مرگ سادات باشد، وی نیز همچون بازرگان به نیت "مرگ سادات" اما در اصل برای پرداختن به آن نطق جنجالی شروع به نگاشتن مقاله ای علیه مواضع رئیس دولت موقت می کند.

به دلیل اهمیت سرمقاله روزنامه کیهان به قلم مدیرمسئول آن یعنی خاتمی و برای آنکه خواننده بدون دخل و تصرف از متن سرمقاله های روزنامه کیهان آگاه شود، سعی می شود بیشتر این سرمقاله ها در این نوشتار آورده شود تا مخاطب خود به قضاوت در خصوص مواضع دیروز و امروز کسانی که خود سابقه آمریکایی خواندن دیگران را داشته اند قضاوت کنند.

خاتمی در سرمقاله های مذکور به یک یک حوادث و مواردی که در روزگار کنونی در آن به سر می بریم پاسخی درخورد داده. وی که امروز مواضعی 180 درجه متفاوت با آن روزها دارد، پس از موارد یاد شده ای که در بالا ذکر شد آورده است: "تا صبح شد و به مجلس آمدم ، آقای بازرگان به عنوان ناطق پیش از دستور پشت تریبون قرار گرفتند و من چون دیگران منتظر که چه خواهند گفت؟ به ویژه آنکه در این هنگامه وقت را از دیگری قرض کرده بودند، آیا از توطئه آمریکا و مزدورانش علیه انقلاب اسلامی و تلاش آنان برای نجات صدام سخن می گویند؟ از جنایاتی که به دست عوامل آمریکا در ایران و علیه مردمی ترین انقلاب معاصر صورت می گیرد؟ از رسوایی های بنی صدر و رجوی که اینک به بختیار و اویسی ملحق شده اند؟ از فاجعه های مکرری که به دست عوامل و مزدوران سیا و موساد در ایران انقلابی آفریده شده است و بهترین چهره های متقی و مبارز و مجاهد در میان آتش سوخته اند؟

خاصه این که در رابطه با شهادت این عزیزان تا کنون از سوی ایشان [بازرگان] و همرزمانش مطلبی جز تسلیت خشک در حدی که بسیاری از سیاستمداران خارجی و حتی زمامداران وابسته دنیای سوم علی الرسم و به منظور رعایت اصول دیپماتیک! داده اند صادر نشده است.

بالاخره منتظر که به دنبال دعوت های مکرر امام برای پیوستن به سیل خروشان مردم مسلمان و قهرمان شاید تحولی به سوی کمال و اعلام مواضعی تازه به نفع انقلاب اسلامی و همگامی با توده های انبوه که حضورشان در صحنه و پشت سر امام، ایران را به صورت قدرتمندترین کانون مبارزه با جهانخواران و عوامل ناپاکشان در منطقه و ایران درآورده است.

دیری نپایید دریافتم این انتظار بیهوده است، آقای بازرگان با مقدمه ای که جهت اظهار مظلومیت از سوی ایشان تمهید شده بود، ذکر و یادی از سابقه عقیدتی، آزادی خواهی و مبارزاتی خویش نمودند و به اصل مطلب پرداختند که مثل همیشه عبارت بود از اعتراض به جمهوری اسلامی، در صورت ابراز نگرانی از اوضاع جاری مملکت و دلسوزی نسبت به سرنوشت انقلاب و اسلام.

سخنان آقای بازرگان به خصوص با اشاره ای که به سوابق خویش کردند، مرا از بلاتکلیفی شب پیش بیرون آورد و موضوع مناسب برای سر مقاله در رابطه با مرگ سادات را یافتم.

آقای بازرگان، ضمن تأسف از خون هایی که ریخته می شود و اثاث و دارایی هایی که از بیت المال به هدر می رود، به دفاع از جوانان جانباز! ‌و نونهالانی برخاستند که جگر گوشگان و امید مملکت !‌هستند؛ به همان نظم و نسق که در بلندگوهای تبلیغاتی امپریالیسم خبری می شنویم و بدین ترتیب از کسانی [مجاهدین خلق] دفاع به عمل می آید که خشن ترین شکل آشوب را به فرمان رهبران خائن و فراری خود در متن انقلاب ناب و منحصر به فرد ایران بر پا می کنند و بهترین فرزندان اسلام را از پای در می آورند و کودکان خردسال را در آتش خشم کور خود می سوزانند، و انبوهی از جوانان پاکباز و مؤمن و فداکار را ناجوانمردانه هدف رگبار قرار می دهند و هر آن کس را که دلش به عشق اسلام و انقلاب اسلامی می تپد، شناسایی می کنند تا در موقع مناسب به شهادت برسانند و کوچه و خیابان و بیمارستان و فروشگاه و بنیاد شهید و ... را با بمب و نارنجک و کوکتل مولوتف به آتش می کشند و امروز آقای بازرگان برآشفته می شود که حتی چرا به اینان آمریکایی می گویند، آن هم به داعیه سخنگویی از سوی موکلین و از تریبون مجلس شورای اسلامی که هنوز در آتش سوگ نمایندگان عزیزی می سوزد –که به دست همین جوانان پاکباز! و نونهالانی که مایه امید مردمی هستند که آقای بازرگان از سوی آنان سخن می گوید- به شهادت رسیده اند. حادثه دلخراش انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی که به شهادت 74 تن از عزیزان والامقام و خدمتگزار اسلام و یار امام و از جمله 27 تن از نمایندگان ارجمند مردم منجر شد، مگر نشانه اوج وحشیگری این خلق بریدگان نیست؟ و مگر این عمل وحشیانه در حالی صورت نگرفت که دادگاههای انقلاب، هنوز قاطعیت لازم را در برابر جریان شوم منافقین محارب از خود نشان نداده بودند؟ همان جریانی که پیشتر نیز دست افرادش به خون زنان و مردان ساده و بی آلایش که نه صاحب مقام و منزلتی رسمی بودند، نه در کوران درگیری های سیاسی قرار داشتند، آلوده شده بود؟

آیا در برابر سیل خون و آشوب و ترور ، آن هم در زمانی که مظلوم ترین انقلاب عالم مورد بی رحمانه ترین تجاوزات نظامی ، اقتصادی ،‌ سیاسی و تبلیغاتی است ، باید دست روی دست گذاشت و دست آدم کشان را در جنایت باز گذاشت ؟ ...

آقای بازرگان! بسیاری از کسانی که امروز در همین دادگاه های انقلاب (که مورد اعتراض شمایند) تنها به خاطر دفاع از اسلام و پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی، شب و روز زحمت می کشند، انسان هایی سرشار از عاطفه و رحمتند، اما مسئولیت اسلامی و تعهد انسانی شان و نیز فرمان خدا آنان را وا می دارد که قاطعانه در برابر آدم کشانی که موجودیت انقلاب و جمهوری اسلامی را به خطر انداخته اند بایستند و فساد را از ریشه بر کنند.

ما هم دلمان به حال این جوانان که هر چند فریب خورده اند، اما امروز دست شان به خون پاکان آلوده است و ابزار تخریب و براندازی نظام در دست دشمنان آشتی ناپذیر اسلام و انسان شده اند، می سوزد...

وقتی که دولت موقت در اثر بینش ناسازگاش با محتوای انقلاب اسلامی و با سوءاستفاده از نام و اعتباری که به برکت اسلام و عنوانی که از رهبر انقلاب گرفته بود، راه آشتی دادن انقلاب سازش ناپذیر اسلامی با آمریکا را برگزید، وقتی طعن ها و لعن ها به جای اینکه متوجه آمریکا شود، نهادهای انقلابی و جوانان پرشور و دلسوزان به حال مستضعفان را هدف قرار داد، وقتی که فریاد برآمد که انقلاب به پایان رسیده است و امرزو باید با ‌آرامش و متانت!! و منطق دوراندیشی! به سازندگی بپردازیم و ملاقات با برژینسکی نشان داد که کدام سازندگی و نظمی مورد نظر است، بسیار بودند جوانان پرشور ولی کم تجربه و اطلاعی که این مواضع را به مواضع اصلی انقلاب و رهبری عوضی گرفتند و گروهک های مفسد انحصار طلب ملحد یا التقاطی، با هیاهو چنان وانمود کردند که جمهوری اسلامی و دولت موقت عین یکدیگرند، و بدین وسیله توانستند بسیاری از این جوانان ساده دل را به سوی خود جلب و باکار مداوم، آنان را برای چنین روز تلخی آماده سازند...

طنز آقای بازرگان، آنجاست که از انتساب آشوبگران به آمریکا برمی آشوبند، خود حکایت گر نوعی نگرش آمریکایی به مسایل است، می گویند: «این جوانان جانباز! در خانواده ای آمریکایی زاده نشده و برنگشته اند که بتوان مزدورشان خواند.» و بدین ترتیب، تشخیص درست امام و امت را که دشمنان داخلی بزرگترین انقلاب ضد امپریالیستی-ضد صهیونیستی معاصر؛ یعنی انقلابی که کاری ترین ضربه ها را به منافع آمریکا زده است و بیش از هر نهضت و انقلابی، سیاست های تجاوزکارانه آمریکا را رسوا نموده است و موجی انفجاری در دنیای اسلام علیه وابستگی، و شوری شگرف برای بازگشت به هویت آزادساز اسلامی ایجاد نموده است، آمریکایی می خوانند و اعمال و مواضع آنان را به نفع آمریکا می دانند، به تمسخر می گیرند.

این سوال ها جا دارد که: آیا شاه مخلوع که گوی سبقت را از همه حکمرانان جهان سوم در سوق دادن کشور به سوی وابستگی تام به غرب و خصوصا آمریکا و رواج فرهنگ مصرفی به عنوان پایه ی وابستگی ربوده بود، در خانواده ی آمریکایی زاده شده یا از آمریکا برگشته بود، یا اینکه شاه آمریکایی نبود؟

آیا سادات خائن که دست در دست بگین به قیمت خیانت به همه آرمانهای استقلال طلبانه و ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی بر آستان کاخ سفید و پنتاگون زبونانه بوسه زد، از خانواده آمریکایی بود یا برگشته از آمریکا؟ یا این که سادات آمریکایی نبود؟

آیا آقای بنی صدر که دفترش کانون هماهنگی همه نیروهای ضد انقلاب از وابستگان به رژیم سابق و سرمایه داران وابسته و نمایندگان طبقات مرفه و سیاستمداران ورشکسته گرفته تا خرابکاران و تروریست ها شده بود و آمریکا همه امیدهایش را برای بازگشت به ایران به وی بسته بود، از خانواده ی آمریکایی بود یا برگشته از آمریکا؟ بله، او از فرانسه آمده بود ولی فرانسه که تربیت کننده ی بانزاکت ترین متخصصان و سیاستمداران فهمیده و عاقل و واقع شناس است!

آقای رجوی که روز و روزگاری، آقای بازرگان را نماینده ی بورژوازی که طبق تحلیل های ماتریالیستی حضرات ماهیتا آمریکایی است می دانست، و امروز که به منظور رهبری مقاومت ضد امپریالیستی در ایران به دامن فرانسه آویخته است! و برای تکمیل مبارزات ضد آمریکایی این اواخر سفری به آمریکا کرده است با کمال شهامت! به تمجید از بورژوازی ملی برخاسته و برای سرنگونی جمهوری اسلامی پیشنهاد اتحاد با بورژواها را می دهد و از صمیم دل آروز می کند که «تونس» به بلای ایران مبتلا نشود و حکومت مترقی «بورقیبه»! به سرنوشت شاه که ایران را به سوی دروازه تمدن بزرگ می برد، دچار نشود و «جرج بال»، به سیاستمداران آمریکا اکیدا توصیه می کند که مجاهدین خلق! را به عنوان جناح نیرومند مخالف با رژیم ارتجاعی! ایران مورد حمایت و تقویت قرار دهند و بالاخره مورد تمجید و ستایش فراوان رادیوها و سخن پراکنی های آمریکا و اسرائیلی و بی بی سی و ... است، آیا آقای مسعود رجوی از خانواده آمریکایی است؟ گرچه اخیرا از فرانسه به آمریکا برگشته است.

و امروز، همان جوانان پاکباز، که شما به دفاع از آنان برخاسته اید، چشم و گوش بسته به فرمان آقای رجوی و همپالگی هاشان و به کمک بازمانده های رژیم شاه و درهنگامی که نیروهای رزمنده جمهوری اسلامی درگیری دفن تجاوز رژیم آمریکایی صدام هستند، به کشتار و تخریب دست می زنند.

مراد از آمریکایی بودن نحوه ای از دید و بینش است که به سادگی ابزار دست سیاست های توسعه طلبانه ی آمریکا می شود و به خاطر برخورداری از همین دید و بینش، جریانی که شما در راس آن قرار دارید همواره از مواضع ضد آمریکایی جمهوری اسلامی –البته با توجیهات گوناگون- اظهار نارضایتی و حتی مخالفت قولی و عملی کرده است و چه نقصی در کار شماست که فردی چون امیرانتظام، جاسوس و مزدور آمریکا تا سطح معاونت نخست وزیر و سخنگوی دولت موقت بالا می آید –لابد امیرانتظام هم آمریکایی نیست- والا کسی نمی گوید که شخص شما با آمریکا سر و سری دارید.

و نیز مراد از آمریکایی بودن،‌ انحصار طلبی دیوانه وار گروهک هایی است که چون هیچ پایگاهی در میان خلق ندارند، برای رسیدن به قدرت، به دامن بیگانگان می آویزند و امروز این آمریکا است که پندارگرایانه برای سرنگونی جمهوری اسلامی به مجاهدین خلق! دل بسته است و از آنان حمایت می نماید.

جناب آقای بازرگان، با اشارتی به سابقه عقیدتی، ازادیخواهی و مبارزاتی خویش، سخن را آغاز کردند تا لاحقه، رنگ حقانیت به خود بگیرد. و لاحقه عبارت بود از اعتراض به مشی اسلامی مسئولان و توده های انبوه مردم در مقابله قاطع با ضد انقلاب آشوبگر و نیز اعلام مراتب آزادی خواهیشان! نسبت به آنچه در رابطه با براندازی نظام جمهوری اسلامی، طبق طرحهایی که از سوی جهانخواران تهیه شده است و به دست خائنان فراری که از چنگ خلق گریخته اند و به دامن بزرگ ترین دشمنان استقلال و آزادی ملتها آویخته اند و نیز هواداران فریب خورده شان و همسنگران! هم چنان در سنگر مبارزه با آن چه پسند خاطرشان نیست ولو این که مورد قبول اعتقادی و عملی اکثریت قاطع مردم شهید پرور باشد، پابرجا هستند.

آقای بازرگان از سوابق خود سخن گفتند و راست هم گفتند و کسی نیز تردید ندارد که ایشان اهل قبله و «میزان» و نمازند، مبارزه کرده اند و به زندان رفته اند.

ایشان از اینکه اعلیحضرت! از وظایف سلطنت عدول می فرمایند و مرز «سلطنت» و «حکومت» قاطی می شد، سخن گفته اند و برای «آزادی» و «دموکراسی» و دست یابی به «فضای باز سیاسی!» جهت راهیابی به پارلمان حتی در زمان شاه، مبارزه کرده اند و بالاخره در این اواخر با کمال شهامت گفته اند که : «شاه باید برود.»

عظمت این گستاخی و شهامت! هنگامی معلوم می شود که بدانیم ماهها پیش از این اعلام مواضع، همین مردم مکتبی مورد تمسخر و اعتراض، به خیابان ها ریخته و فریاد «مرگ بر شاه» برآورده و آمریکا را دچار سرسام کرده و هزاران شهید داده بودند. و نیز مدتها پیش از آن، رهبر انقلاب سرنگونی رژیم شاهنشاهی –نه تنها رفتن شاه- را به عنوان اولین هدف تغییر ناپذیر انقلاب اعلام کرده بودند.

ابتکار تاریخ ساز! ...«باید برود» یکبار دیگر در زمان قدر قدرتی اعلیحضرت بنی صدر، به کار گرفته شد ولی اینبار بر خلاف بار اول که مثلا به نفع مردم و به زیان شاه، موضع گرفته شده بود، آن که می بایست برود نه بنی صدر، بلکه مجلسی بود که رکن مهم نظام جمهوری اسلامی و اساس ثبات و استقرار حاکمیت مردمی اسلام و مانع بازگشت بزرگ دیکتاتوری و اختناق در جامعه و به تعبیر امام «عصاره فضیلت ملت و برآمده از بانگهای الله اکبر مردم» است و آقای بنی صدر که همان روز هم ماهیت وابسته و آمریکایی و شخصیت دیکتاتورمآبشان بر کسی پوشیده نبود، می بایست بمانند و به وظایف خود عمل کنند!

هنگامی که آقای بازرگان بعد از مدتها، مجددا از پایگاه آزادیخواهی آن هم از تریبون مجلس شورای اسلامی حرکت مبارزاتی خود را با حاکمیت مظلوم شروع کردند یادم آمد: از آن روز که ضد انقلابیون اهل فکر و نزاکت! هر صبحگاه به عشق «میزان» از خانه بیرون می آمدند و به عشق «انقلاب اسلامی» به خانه باز می گشتند.

از آن روزی که ارگان «نهضت آزادی»، همنوا با ارگان «دفتر هماهنگی ضد انقلاب» علیه خط امام؛ یعنی اسلام اصیل و علیه همه ارگان های انقلابی و شخصیت های کارساز و پاک باخته انقلاب اسلامی چون: بهشتی، رجایی، هاشمی، خامنه ای و ... به منظور تغذیه ارگان های تبلیغاتی آمریکا و اسرائیل و بختیار و ... مطلب می نوشتند و دشنام و ناسزا می گفتند.

یادم آمد که چگونه در مقاله «فرزندان مکتبی و مجاهدم» تلاش شده بود تا: اولا، با نیش های گزنده، جریان مکتبی (یعنی اکثریت قریب به اتفاق این مردم معتقد و پیرو خط امام و ایثارگر و (فداکار) را جریانی خشن، متعصب، بی منطق، انحصار طلب و خلاصه بیگانه با اسلام (البته به دیده غرب گرایان متمدن!) معرفی می کند.

ثانیا، جریان ملحد منافق را جریانی انقلابی که در نهایت متضمن اشتباهاتی است که با نصیحت قابل رفع است!! بنمایاند.

ثالثا، چنین وانمود کند که خط امام (که هم آمریکا را از ایران بیرون کرد و هم جریانات انحرافی سازشکار را از صحنه خارج نمود)، چیزی است در حد گروهک های بی پایه و مایه (که دیدیم چون پایگاهی در میان خلق نداشتند، چگونه به دامن دشمن خلق؛ یعنی آمریکا آویختند).

این تحلیل و تلاش بدان جهت بود تا جریانی محافظه کار که به علت ناسازگاری برنامه هایش با محتوای انقلاب اسلامی در صحنه سیاست جامعه به سختی شکست خورده و از اعتبار و حیثیت افتاده بود، از طرف تحلیل گر معظم؛ مثلا به کرسی داوری درباره ی جریانات اجتماعی نشانده شود و بدین طریق، به عنوان خطی سالم و معقول و میانه رو! که بالمآل باید حاکمیت را مجددا به دست بی کفایت او سپرد در جامعه مطرح شود.

و یادم آمد از آن چه طی دوسال و نیم گذشته از سوی آقای بازرگان و از سوی بدخواهان عقده ای غرب زده و رفاه طلب منتهی از کانال نام و اعتبار آقای بازرگان بر سر انقلاب اسلامی آمده بود.

مطمئنا آقای بازرگان، جبری مسلک نیستند و می پذیرند که آزادی و اختیار، ریشه در سرشت آدمی دارد و اگر چنین است، همواره و در هر لحظه باید شخصیت هرانسانی را با توجه به موضع گیری فعلی و انتخاب آخرش مورد ارزیابی قرار داد.

درست است که سابقه عقیدتی و مبارزاتی را به کلی نمی توان نادیده گرفت و لی همه «بها» را به سابقه دادن، خودگمراهی بزرگ و گمراه کنند است و تازه هنگامی که از مواضع عقیدتی و مبارزاتی و آزادیخواهانه گذشته نیز سخن به میان می آید باید مواضع را باز کرد و تحلیل نمود و انگیزه ها و زمینه های ذهنی آن ها را مورد بررسی قرار داد تا دریافت که آیا تمام این ها را براساس معیارهای ارزشی اصیل اسلامی می توان پذیرفت یا نه.

و در این مورد بدون این که به بحث تفصیلی بپردازیم همین اندازه می توان گفت که پیروزی انقلاب اسلامی ایران بر بینش ها و مواضع انقلابی بسیاری از مدعیان انقلابی گری در دنیای معاصر خط بطلان کشید چه رسد بر نگرش ها و مواضع محافظه کارانه غرب گرا که به هر حال نمی توانند جر در چارچوب های غرب پسند حتی از مبارزه با ظلم و طرفداری از عدالت و حقوق بشر! تصویری داشته باشند و از همین جاست که راه بسیاری از کسانی که اهل اعتقاد و نمازند و خود مدعی مبارزات اسلامی، از اسلامی ناب و انقلابی که جهان را شگفت زده کرده است و نیرویی برتر از همه نیروهای مادی را در صحنه سرنوشت در صحت ایثار و پایمردی این مردم مسلمان و قهرمان به نمایش گذاشته است، جدا می شود و مردم ما هم همین اسلام را می خواهند، پس راه دو تاست نه سلیقه و مردم هم این را خوب می فهمند."

ادامه دارد...

/ 3 نظر / 10 بازدید
رضا

درود بر مصدق و بازرگان و موسوی درود بر روان پاک آنانی که آبرو و شرفشان را به دنیای امروز نفروختن و نمیفروشند.... درد امروز ما عقب افتادگی و بی سوادی توده جامعه ست!!!!

عل اکبر

موسوی

zeera iranparast

سلام شوهر خواهرم که بسیجی‌ هست میگفت بهشان گفتند که اگر اتفاقی‌ مثل ژاپن برای نیروگاه بوشهر یا نتنز بیفتد باید قرص‌های یود و پتاسیم بخورند متاسفانه داروخانه‌های این شهرها خبر دادند که دولت تمامی‌ این قرصها را برای پاسداران و بسیجیها خریداری کرده. به عبارت دیگر مردم باید بروند بمیرند. همیشه میگفتند بسیج یعنی ملت اگر ملت بسیج واقعی‌ هستند چرا دارو فقط برای پاسدارها هست و نه برای مردم. شوهر خواهرم این سوال را می‌کند ولی‌ جرات نکرد خودش بنویسد.